جوک جدید , اس ام اس و عکس خنده دار | پرشین جوک

majidi
اختصاصی پرشین جوک

داستان جالب نشان لیاقت عشق

خاطرات طنز و اس ام اس خنده دار جدید ۲ آبان

داستان خواندنی پرودگار کعبه

داستان آموزنده ماست مختارالسلطنه

دودو سیاه , مطالب طنز و خنده دار آبان ماه

داستان جالب تحمل آمپول

مطالب خنده دار , اس ام اس طنز جدید آبان ۹۳

پیامک فلسفی جدید آبان ۹۳

داستان کوتاه و جالب حکیم و دختر لجباز – حتما بخونید بخونید لطفا خیلی باحاله :-)

داستان کوتاه آموزنده بازی الک دولک

اس ام اس خیانت و نامردی در عشق و دوستی جدید آبان ماه

اس ام اس در باره دعا کردن

مطالب طنز , اس ام اس خنده دار , استاتوس های باحال – قاطی پاتی امروز :-D

اس ام اس فلسفی جدید آبان ماه ۹۳

کلیپ خنده دار جدید – داور عجیب غریب و همچین یکم شاس میزنه :-D

قدیمی و جدیدترین عکس های خنده دار – تصاویر طنز و خنده دار قاطی پاتی آبان ۹۳

طنز خنده دار چکمه برای خنده

داستان کوتاه و جالب شیوانا و تاجر

مطالب تلخ , طنز و خنده دار جدید , جوک خنده دار جدید آبان حتما بخونید :-)

داستان کوتاه و جالب بادکنک من

اس ام اس عاشقانه جدید تنهایی آبان

داستان جالب و خواندنی سنگ سرد

داستان آموزنده و خواندنی کرم ضد سیمان

اس ام اس عاشقانه تنفر و نفرت جدید

مطالب طنز و اس ام اس خنده دار جدید

طنز اعترافات خنده دار جدید

حکایت آموزنده و جالب ابزار گران شیطان

حکایت آموزنده بهلول و ابوحنیفه

سخنان آموزنده و فلسفی از برتراند راسل

مطالب طنز خنده دار جدید ۲۷ مهر

داستان خواندنی روزه منصور حلاج

داستان جالب و آموزنده معدنی پر از الماس

اس ام اس عاشقانه جدید ۲۷ مهر

پیامک تیکه دار و نیش دار جدید

عکس های خنده دار و عکس های بامزه از دنیای بچه ها

متن عاشقانه و آموزنده همیشه باید یک نفر باشد تا ..

داستان آموزنده و واقعی دنیای مجازی واقعی

عکس نوشته های فلسفی و جملات آموزنده جدید

داستان آموزنده عشق منطقی ..

پیامک های عاشقانه جدید ۲۵ مهر

تبلیغات

داستان طنز در مورد زن و شوهر

1,292 views

داستان کوتاه

داستان طنز در مورد زن و شوهر

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

 ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

 عزیزم ، شام چی داریم؟ 
جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

 عزیزم شام چی داریم؟
و همسرش گفت:

 مگه کری؟!  برای چهارمین بار میگم:  خوراک مرغ

داستان کوتاه

حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیده‌اید که دنده عقب می‌رفته که به ماشین یک کانادایی می‌زند و پلیس که می‌آید، از راننده ایرانی عذرخواهی می‌کند و می‌گوید ” لابد راننده کانادایی مست است که مدعی‌ شده شما دنده عقب می‌رفتید!”

حالا اتفاق جالب‌تری در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را متوقف می کند. پلیس می‌آید کنار ماشین و می‌گوید:

“گواهینامه و کارت ماشین!” اصفهانی با لهجه غلیظی می‌گوید:” من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست. کارتا ایناشم پیشی من نیست.

من صاحَب ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم! حالاوَم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم، شوما منا گرفتین.”

مامور پلیس که حسابی گیج شده بوده بیسیم می‌زند به فرمانده‌اش و عین قضیه را تعریف می‌کند و درخواست کمک فوری می‌کند.

فرمانده اش هم میگوید که او کاری نکند تا خودش را برساند! فرمانده در اسرع وقت خودش را به محل می‌رساند و به راننده اصفهانی می‌گوید:

آقا گواهینامه؟ اصفهانی گواهینامه اش را از توی جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده. فرمانده می‌گوید: کارت ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین را که به نام خودش بوده از جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده.

فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور می‌دهد راننده در صندوق عقب را باز کند. اصفهانی در را باز میکند و فرمانده می‌بیند که صندوق هم خالی است.

فرمانده که حسابی گیج شده بوده، به راننده اصفهانی می‌گوید:” پس این مأمور ما چی میگه؟!”

اصفهانی می‌گوید: “چی میدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم می‌خواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت می‌رفتم؟”

eli می‌گه:

خوبه ولی تکراری بود مطالب جدید بویس

سمانه می‌گه:

باهال بود


ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۲ دیدگاه)

(نمایش داده نمی شود)

تبلیغات