جوک جدید , اس ام اس و عکس خنده دار | پرشین جوک

majidi
اختصاصی پرشین جوک

بوی گند مدرسه :-)) – اس ام اس های باز شدن مدارس ۱ مهر

عکس خنده دار ۱ مهر – عکس های خنده دار

اس ام اس سرکاری – جدیدترین پیامک های سرکاری

پست دخترانه در شبکه های اجتماعی جدید – مطالب خنده دار

اس ام اس خنده دار جدید و داغ ۳۰ شهریور – پیامک خنده دار

اس ام اس خنده دار داغ داغ + عکس تک تیرانداز داعش

کلیپ خنده دار ۳ بزرگ مرد ایرانی :-D – کلیپ های خنده دار

جوک خنده دار , سری دیگشه بابا :-D

دل نوشته عاشقانه محبت آمیز و دوست داشتن همسر

جملات فلسفی , آموزنده و زیبا از فیثاغورث

معنای ضرب المثل همه راهها به رم ختم می شوند

اس ام اس خنده دار , طنز قاطی پاتی صبح ۲۹ شهریور :-D

داستان آموزنده مردانگی

جوک جدید و باحال از تولید به مصرف :-D

جوک خنده دار داغ داغ ۲۸ شهریور

دل نوشته های عاشقانه تنهایی ۲۸ شهریور

عکس خنده دار جدید , عکس طنز های ۲۸ شهریور

مطالب خنده دار جدید , جوک جدید – جتما خونید :-))

اینم یک سری ترول قدیمی و جدید و کلا قاطی پاتی :-D

متن به سلامتی .. , به سلامتی رفیق جدید

داستان آموزنده راه ساده تر – جدیدترین داستان ها

جوک جدید و خنده دار – جدیدترین جوک های آخر شهریور ۹۳

داستان کوتاه و جالب انتخاب همسر – داستان های کوتاه

استاتوس خنده دار شبکه های اجتمایی , طنز و خنده دار

اس ام اس عاشقانه و احساسی جدید شهریور

اس ام اس بازشدن مدرسه ها

طنز ایست بازرسی داعش نبینی از دست دادی

کلیپ فوق العاده زیبا غذا دادن مرغ عشق به بچه اش – حتما ببینید

اس ام اس خنده دار , پیامک خنده دار ۲۶ شهریور

استاتوس های خنده دار , جملات خنده دار فیسبوکی ۲۶ شهریور

داستان خواندنی عروسک چهارم – داستان کوتاه

پودر رختشویی تروریست های داعش هم وارد بازار شد

سربریدن سه ایرانی توسط داعش به سبک جدید

جملات فلسفی و آموزنده از جیدو کریشنامورتی

جوک جدید , اس ام اس خنده دار ۲۵ شهریور

استاد شهریار – شعر اشک شوق

جوک تصویری , عکس طنز های ۲۵ شهریور

داستان زود قضاوت کردن – داستان های کوتاه و آموزنده

عاشقانه ها , مطالب عاشقانه و احساسی ۲۵ شهریور

دودو سیاه , جدیدترین مطالب طنز و خنده دار ۲۵ شهریور

تبلیغات

داستان طنز در مورد زن و شوهر

1,184 views

داستان کوتاه

داستان طنز در مورد زن و شوهر

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

 ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

 عزیزم ، شام چی داریم؟ 
جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

 عزیزم شام چی داریم؟
و همسرش گفت:

 مگه کری؟!  برای چهارمین بار میگم:  خوراک مرغ

داستان کوتاه

حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیده‌اید که دنده عقب می‌رفته که به ماشین یک کانادایی می‌زند و پلیس که می‌آید، از راننده ایرانی عذرخواهی می‌کند و می‌گوید ” لابد راننده کانادایی مست است که مدعی‌ شده شما دنده عقب می‌رفتید!”

حالا اتفاق جالب‌تری در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را متوقف می کند. پلیس می‌آید کنار ماشین و می‌گوید:

“گواهینامه و کارت ماشین!” اصفهانی با لهجه غلیظی می‌گوید:” من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست. کارتا ایناشم پیشی من نیست.

من صاحَب ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم! حالاوَم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم، شوما منا گرفتین.”

مامور پلیس که حسابی گیج شده بوده بیسیم می‌زند به فرمانده‌اش و عین قضیه را تعریف می‌کند و درخواست کمک فوری می‌کند.

فرمانده اش هم میگوید که او کاری نکند تا خودش را برساند! فرمانده در اسرع وقت خودش را به محل می‌رساند و به راننده اصفهانی می‌گوید:

آقا گواهینامه؟ اصفهانی گواهینامه اش را از توی جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده. فرمانده می‌گوید: کارت ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین را که به نام خودش بوده از جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده.

فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور می‌دهد راننده در صندوق عقب را باز کند. اصفهانی در را باز میکند و فرمانده می‌بیند که صندوق هم خالی است.

فرمانده که حسابی گیج شده بوده، به راننده اصفهانی می‌گوید:” پس این مأمور ما چی میگه؟!”

اصفهانی می‌گوید: “چی میدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم می‌خواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت می‌رفتم؟”

eli می‌گه:

خوبه ولی تکراری بود مطالب جدید بویس

سمانه می‌گه:

باهال بود


ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۲ دیدگاه)

(نمایش داده نمی شود)

تبلیغات