جوک جدید , اس ام اس و عکس خنده دار | پرشین جوک

majidi
اختصاصی پرشین جوک

داستان جالب نشان لیاقت عشق

خاطرات طنز و اس ام اس خنده دار جدید ۲ آبان

داستان خواندنی پرودگار کعبه

داستان آموزنده ماست مختارالسلطنه

دودو سیاه , مطالب طنز و خنده دار آبان ماه

داستان جالب تحمل آمپول

مطالب خنده دار , اس ام اس طنز جدید آبان ۹۳

پیامک فلسفی جدید آبان ۹۳

داستان کوتاه و جالب حکیم و دختر لجباز – حتما بخونید بخونید لطفا خیلی باحاله :-)

داستان کوتاه آموزنده بازی الک دولک

اس ام اس خیانت و نامردی در عشق و دوستی جدید آبان ماه

اس ام اس در باره دعا کردن

مطالب طنز , اس ام اس خنده دار , استاتوس های باحال – قاطی پاتی امروز :-D

اس ام اس فلسفی جدید آبان ماه ۹۳

کلیپ خنده دار جدید – داور عجیب غریب و همچین یکم شاس میزنه :-D

قدیمی و جدیدترین عکس های خنده دار – تصاویر طنز و خنده دار قاطی پاتی آبان ۹۳

طنز خنده دار چکمه برای خنده

داستان کوتاه و جالب شیوانا و تاجر

مطالب تلخ , طنز و خنده دار جدید , جوک خنده دار جدید آبان حتما بخونید :-)

داستان کوتاه و جالب بادکنک من

اس ام اس عاشقانه جدید تنهایی آبان

داستان جالب و خواندنی سنگ سرد

داستان آموزنده و خواندنی کرم ضد سیمان

اس ام اس عاشقانه تنفر و نفرت جدید

مطالب طنز و اس ام اس خنده دار جدید

طنز اعترافات خنده دار جدید

حکایت آموزنده و جالب ابزار گران شیطان

حکایت آموزنده بهلول و ابوحنیفه

سخنان آموزنده و فلسفی از برتراند راسل

مطالب طنز خنده دار جدید ۲۷ مهر

داستان خواندنی روزه منصور حلاج

داستان جالب و آموزنده معدنی پر از الماس

اس ام اس عاشقانه جدید ۲۷ مهر

پیامک تیکه دار و نیش دار جدید

عکس های خنده دار و عکس های بامزه از دنیای بچه ها

متن عاشقانه و آموزنده همیشه باید یک نفر باشد تا ..

داستان آموزنده و واقعی دنیای مجازی واقعی

عکس نوشته های فلسفی و جملات آموزنده جدید

داستان آموزنده عشق منطقی ..

پیامک های عاشقانه جدید ۲۵ مهر

تبلیغات

داستان کوتاه خنده دار

1,861 views

داستان کوتاه

داستان های خنده دار 

یه روز ۳ تا لاک پشت میرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمی دارن تا وقتی رسیدن بخورن.

۲۵ سال طول می کشه تا برسن. وقتی میرسن یادشون میفته که با خودشون استکان نبردن. یکیشون داوطلب میشه که بره استکانا رو بیاره ولی میگه باید قول بدین که تنهایی نخورین ها. دوستاشم قول میدن که نخورن.

یه ۵۰ سالی می گذره دوستاش میگن بابا این نیومد بیا نوشابه ها رو بخوریم. تا درنوشابه رو باز می کنن یهو لاک پشته از لای سنگها میاد بیرون میگه نامردا! نگفتم اگه برم می خورین؟!

داستان کوتاه

داستان خواهر زن

من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم… والدینم خیلی کمکم کردند… دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی…
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان ۵۰۰ هزار تومن به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…

یهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی… ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم… ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم… به خانوادهء ما خوش اومدی!

این داستان یه نتیجه اخلاقی خیلی خوبی برای من داشت و اون این بود که :
همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید.

هنگامه کریم زاده می‌گه:

اووووووووووه بله عالی بود بازم مطلب اضافه کنید.اما این خانواده دختره چقد خنگ بودنااااا اگه شوهرمن بود که من دیگه نگاش نمیکردم!

شقایق می‌گه:

تکراری بوووووووووووووووووووووووود

نیلو می‌گه:

عالی بود ممنون ازت

مجي می‌گه:

خیلی حال کردم به این میگن شانس


ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴ دیدگاه)

(نمایش داده نمی شود)

تبلیغات