جوک جدید , اس ام اس و عکس خنده دار | پرشین جوک

majidi
اختصاصی پرشین جوک

جدیدترین پیامک خنده دار و سرکاری بهمن ماه

اس ام اس عاشقانه بی قراری

پیامک درباره امام زمان عج

جوک خنده دار فک و فامیله ما داریم

سخنان باربارا دی انجلیس

استاتوس عاشقانه جدید فیسبوک

سخنان زیبا و پندآموز فردوسی

داستان جالب و طنز محمد علی پاشا و پسرک

داستان طنز ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار ؛ حتما بخوانید

کاریکاتورهای مفهومی جدید

اس ام اس خیانت در عشق و عاشقی

اس ام اس های عاشقانه و احساسی جدید

داستان پندآموز بیسکوییت های سوخته مادرم

جوک باحال و خنده دار جدید

داستان پندآموز دستور برای رفع زحمت مردم

داستان آموزنده خوشبختی را کجا می توان یافت

داستان کوتاه موفقیت مونتاژ دوچرخه – حتما بخونید

عکس نوشته مورد داشتیم سری بهمن

جدیدترین استاتوس های خنده دار شبکه های اجتماعی

داستان آموزنده کوتاه خرما خوردن کودک و حضرت محمد ص

تبلیغات

داستان کوتاه خنده دار

3,583 views

داستان کوتاه
داستان کوتاه خنده دار

یه روز شرلوک هلمز با دستیارش واتسن به تعطیلات می روند و در ساحل دریا چادر می زنند و در داخل چادر می خوابند……..

نیمه شب هلمز بیدار میشه و واتسن رو هم بیدار می کنه بعد ازش می پرسه :

واتسن تو از دیدن ستاره های آسمان چه نتیجه ای می گیری؟

واتسن هم شروع میکنه به فلسفه بافی در مورد ستارگان و میگه این ستاره ها خیلی بزرگند و به دلیل دوری از ما این قدر کوچیک به نظر می رسند و در سایر ستارگان هم ممکن حیات در آنها وجود داشته باشد و چند نوع انسان در کرات دیگر زندگی می کنند……..

که در اینجا هلمز میگه : واتسن عزیز

اولین نتیجه ای که باید می گرفتی اینه که : چادر مارو دزدیدند!!!!

داستان کوتاه
داستان کشیش و زوج جوان

زن و شوهری بعد از سالیانی دراز که از ازدواج شان می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند.

با هر کسی که می توانستند مشورت کردند ، اما نتیجه ای نداشت تا این که نزد کشیش شهرشان رفتند. پس از این که مشکلشان را به کشیش گفتند ، او در جواب آنها گفت :

ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما را شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد کرد. با وجود این من قصد دارم به رم برم و مدتی در آن جا اقامت داشته باشم ، قول می دهم وقتی که به واتیکان رفتم ، به طور حتم ، برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش آن جا را ترک کند، بازگشت و گفت :

من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شود و شما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در رم حدود ۱۵ سال به طول خواهد انجامید ، ولی قول می دهم وقتی برگشتم به دیدن شما بیایم.

۱۵ سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت.

یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد ، یاد قولی افتاد که ۱۵ سال پیش به اون زوج جوان داده بود. تصمیم گرفت یک سری به آنها بزند ، پس به طرف خانه ی آنها راه افتاد. وقتی به محل اقامتشان رسید ، زنگ در را به صدا در آورد.

صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا را پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که سرانجام دعاهای این زوج اجابت شده و آنها صاحب فرزند شده اند.

وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه دید که از سروکول یکدیگر بالا می رفتند و همه جا را روی سرشان گذاشتند، وسط آن شلوغی و هرج و مرج هم مامان شان ایستاده بود.

کشیش گفت : فرزندم ! می بینم که دعاهایتان مستجاب شده…. حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به سبب این معجزه تبریک بگویم.

زن مایوسانه جواب داد : اون نیست… همین الان خونه را به مقصد رم ترک کرد.

کشیش گفت : شهر رم؟ برای چی رفته رم؟

زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی را که شما برای استجابت دعای ما روشن کردید ، خاموش کنه!!!

(پرشین جوک)

برای خواندن سایر داستان ها و مطالب خنده دار بر روی این لینک کلیک کنید

داستان دوم خیلی خیلی قشنگ بود.
very goooooooooooooooood

سورنا می‌گه:

هر دوتا بامزن دومی بامزه تر ممنون.

jeniffer می‌گه:

سلام با اجازتون دستان دومیه رو براشتم

Amir می‌گه:

داستان دوم بد نبود

zahra می‌گه:

داستان دومی باحال بود

مهتا می‌گه:

سلام عزیز به وب منم یه سری بزن و نظر بذار

غضنفر می‌گه:

هی خوف بود بدم نیومد

سعید می‌گه:

ام به نظر من دوتاشونم جالب بود البته اولی خودم یکمی تغیرش دادم باحالتر شد مرسی

دخنرکش می‌گه:

داستان مردمو دستکاری کردن کارخوبی نیست خانمی

النا می‌گه:

ممنون دومی جالب تر بود

مهسا می‌گه:

خیلی عالی بوددددددددددددددددددددددددددددددد

[…] پس از چندماه به سرطان روده کوچک مبتلا شد که با درمان های متعدد باز هم از این بیماری نجات پیدا کرد. در این مدت او تصادف های شدید و سکته قلبی نیز داشت که از همه آن ها زنده بیرون آمد. بسیاری از پزشکان متیو را خوش شانس ترین انسان می داند اما خودش می گوید بسیار بد شانس بوده که باید این همه مدت مرگ را تجربه کند اما باز هم زنده باشد. بسیاری او را مرد نه جانه صدا می کنند. […]

دخنرکش می‌گه:

داستان مردمودستکاری کردن کارخوبی نیست خانمی

[…] غضنفر می پرسن پرچم دزدان دریایی چه معنی داره ؟ می گه : خوردن […]

مجي می‌گه:

اولی قدیمی بود


ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۱۶ دیدگاه)

(نمایش داده نمی شود)

تبلیغات