جوک جدید , اس ام اس و عکس خنده دار | پرشین جوک

majidi
اختصاصی پرشین جوک

عکس های خنده دار و عکس های بامزه از دنیای بچه ها

متن عاشقانه و آموزنده همیشه باید یک نفر باشد تا ..

داستان آموزنده و واقعی دنیای مجازی واقعی

عکس نوشته های فلسفی و جملات آموزنده جدید

داستان آموزنده عشق منطقی ..

پیامک های عاشقانه جدید ۲۵ مهر

حکایت ملا نصرالدین و جایگاه رفیع

جملات زیبا درباره حسرت

آشنایی با مفهوم ضرب المثل اشتهایم آمد پس ..

طنز خنده دار جدید ۲۵ مهر

جوک جدید , اس ام اس های خنده دار + مطالب خنده دار ۲۴ مهر

داستان آموزنده روز بدون زور

داستان آموزنده و جالب تاجر میمون

جدیدترین مطالب طنز و خنده دار مهر ماه ۹۳

پاراگراف تیکه دار , جملات تیکه دار , کنایه زدن جدید ۲۲ مهر

داستان آموزنده و کوتاه پیرمردی در انتظار پسر

اس ام اس خنده دار جدید ۲۲ مهر

متن زیبای درمورد پاییز

داستان کوتاه مراقب بالش پر خود باشید

استاتوس های خنده دار و طنز جدید ۲۲ مهر

تبلیغات

سوتی های شنیدنی شما

37 views

دیشب ساعت ۲ نصفه شب هندزفری تو گوشم بود جلو تی وی دراز کشیده بودم تی وی هم روشن بود.یه دستم رو ولوم گوشیم بود یه دستم رو ولوم تی وی. چراغارو خاموش کردم چشارو بستم جا اینکه صدای گوشی و زیاد کنم صدای تی وی و تا ته بردم بالا. یهو برقا روشن شد. دیدم اعضای خونواده بترتیب با وینچستر و شلنگ و کفگیر بالا سرم ایستادن. icon neutral سوتی های شنیدنی شما عاشق بابامم هیچی بهم نگفت فقط با لگد زد تو گوشم icon neutral سوتی های شنیدنی شماصبح رفتم الکتریکی محلمون، گفتم زنگ خونمون خرابه! گفت: باشه میام درست میکنم! هر چی منتظر موندم دیدم نیومد! زنگ زدم، بهم میگه: آقا من اومدم ولی هر چی زنگ زدم کسی درو وا نکرد که!!! ببین با کیا شدیم ٧٠ میلیون!! با بابا و مامان و خواهر هشت ساله م و خاله م و دختر خاله م داشتیم می رفتیم فرودگاه استقبال یکی از اقوام یه دفه جواد هاشمی رو دیدیم. خاله م به دختر پنج شش ساله ش گفت: ببین عمو قنادو دخترم. جواد هاشمی گفت : نه خانم. من هاشمی هستم. قناد نیستم اما خاله م ول کن نبود. میگفت: چرا دخترم ، این عمو قناده ! همون که برنامه کودک اجرا میکنه. هاشمی دوباره گفت: نه دخترم. من بازیگرم. مجری نیستم. اما خاله م دوباره گفت: چرا دیگه شما همون هستید که برای بچه ها برنامه اجرا میکنید. خلاصه از خاله م اصرار و از هاشمی انکار. یه دفعه خواهر هشت ساله م رو کرد به جواد هاشمی و گفت: بابا جون بگو من قنادم دست از سر همه مون برداره این خاله !یه دفعه داشتم تو یه مهمونیه خیلی رسمی ، با یکی از کله گنده های مجلس داشتم قدم میزدم و حرف میزدم که پام رفت رو یه چیز لیز و نزدیک بود با ما تحت بخورم زمین. بعد کلی حرکات آکروباتیک تعادلم رو حفظ کردم و زمین نخوردم . . . کلی خجالت کشیدم . نه به این خاطر میخواستم بخورم زمین . بلکه به این خاطر که شلوارم از پشت (دقیقا زیر کمر بند) تا جلو (باز هم دقیقا زیر زیپ) پاره شد :)))))))))))))))) اول که متوجه نشدم شلوارم پاره شده . دقیقا لحظه ای متوجه شدم که احساس کردم شلوارم راحت شده و هوا داره داخلش جریان پیدا میکنه . یه جورایی نسیم خوش آزادی داشت توی شلوارم سرک میکشید :)))) خلاصه تا آخر شب داشتم پشت به دیوار و رو به جماعت و با دکمه های بسته کت راه میرفتم icon smile سوتی های شنیدنی شما
رفته بودم کتاب فروشی یه خانومی اومد گفت: آقا ببخشید ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟! فروشنده بنده خدا مونده بود هاج و واج! باز خانومه تکرار کرد: ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟؟! دیگه علاوه بر فروشنده منم مات و مبهوت زل زده بودم به خانوم! چند ثانیه تو ۱یه سکوت مبهم گذشت؛ بعد خانومه گفت: آقا دکور خونمون نارنجیه این کتابارو میخوام بچینم تو کتابخونه که دکورمون تکمیل شه!!!
مادربزرگم فوت کرده بود خاله ام به من تماس گرفت مامانم خونه نبود و گفت تو به مامانت اروم اروم بگو که هول نکنه ! منم خیلی ریلکس خودمو کنترل کردم مامانم که اومد خونه بهش گفتم سلام مامان یهو زدم زیر جیق و گریه گفتم مامان مامانت مرده !! مامانم حالش بد شد افتاد رو زمین ! زنگ زدم به بابام گفتم بابااا به دادم برس گفت چی شده ؟ قاطی کردم گفتم مامانم مرده !!بابام هم اونوره خط حالش بد شد!! دیگه دوسته بابام بابامو جمع کرد رسوند خونه مامانم رو بردیم بیمارستان الان دیگه کله فامیل خبر بداشونو به من میگن


ارسال نظر (نظرات ارسال شده: بدون دیدگاه)

(نمایش داده نمی شود)

تبلیغات